موسیقی در بیانات امام خامنه ای(قسمت اول)
موسیقی در بیانات امام خامنه ای
دشمنی با خورشید
از کسانی که نمی خواهند هنر اسلامی را بفهمند یا به آن اقرار کنند، نباید خیلی متاثر بشوید. اگر کسانی حاضر نیستند هنر ما و ما را که هنرمندیم، قبول کنند، از زبان شما می گویم که این اصلا چیز مهمی نیست، چیز بدی هم نیست. مگر می شود همه با یک هنر برخاسته از یک اندیشه و تفکر خاصی موافق باشند؟ لابد عده یی مخالفند، اشکالی ندارد، مخالف باشند. لابد عده ای با محتوا و جهت گیری مخالفت خواهند کرد. آدم که نباید این مساله برایش خیلی بزرگ بیاید. یک چیزی است که کسی با آن نمی تواند مخالفت کند و آن خود هنر و مایه ی هنری شماست. اگر شما یک نوشته و شعر و آهنگ و نقاشی و یا محصول خوب هنر را که سرشار و برخوردار از مایه ی هنر است، عرضه کردید، هیچ کس نمی تواند بگوید که این بد است. هیچ کس نمی تواند با آن مخالفت کند؛ زیرا مثل همان دشمنی با خورشید می شود. (بیانات در دیدار با شعرا، قصه نویسان، فیلمسازان، آهنگسازان، عکاسان و هنرمندان رشته های تجسمی حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی-21/8/1386)
در دنیا کسی وجود دارد که صاحب عقل باشد، ولی نخواهد از هنر استفاده کند؟
شما – چه به عنوان شخص هنرمند و چه به عنوان یک مجموعه ی هنری – باید به افزایش مایه ی هنری بپردازید، تا مایه ی هنری شما بیننده را خاضع کند و کسی را که مدعی و مستفسر حالات و منتظره ره آورد شماست، قانع نماید که در این جا، مایه ی هنری موجود است. شکی نیست کسانی که تفکرات یا انگیزه ها یا اهوای غلط دارند، از هنر استفاده خواهند کرد. هنر چیزی است که همه ی ذی شعورهای عالم- عامل و مستمع – یا به کار بردن و با التذاذ به آن، می خواهند استفاده کنند. اصلا در دنیا کسی وجود دارد که صاحب عقل باشد، ولی نخواهد از هنر استفاده کند؟ طبیعی است که همه می خواهند از هنر استفاده کنند. یکی از انواع استفاده هم این است که یک نفر، اندیشه ی ناپاکی را با یک وسیله ی هنری در ذهن ها بریزد. بنابراین، آن فرد هم می خواند از هنر استفاده کند- اصلا جای ملامت نیست- مثل پول و سلاح که از آن استفاده می کنند. جلوی صاحبان اندیشه ها و روش های ناپاک را نمی شود گرفت. کاری که می شود کرد، این است که بیابیم آن چیزی را که صاحب اندیشه ی ناپاک می خواهد استفاده بکند یا کرده است، در اختیار سرپنجه ی مقتدر اندیشه ی مقدس و پاک و والا قرار بدهیم؛ والا اگر آن اندیشه ی پاک و مقدس و والا نتوانست از این مایه استفاده کند، شکی نداریم که عقب خواهد ماند. (بیانات در دیدار با شعرا، قصه نویسان، فیلمسازان، آهنگسازان، عکاسان و هنرمندان رشته های تجسمی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی-21/8/1368)
مهیج شهوت، حرام
مسألهى موسیقى هم یك مسألهى دیگر است. آقاى هاشمى راست مىگویند، واقعاً یكى از مشكلات، این مسألهى موسیقى است. خیلى سخت است كه ما بتوانیم خطى بكشیم و بگوییم اینجا مرز است؛ اما من مىخواهم بگویم كه مصداقهاى واضح دارد. بین آن ساز و آواز حلال و طیب و طاهر، با آن ساز و آوازى كه مكروه و یا حرام است، خط دقیقى نكشیدهایم كه مثلاً بگوییم این یكى، این مقدارش كه بالا رفت، یا این ساز كه اضافه شد، خراب گردید. به این دقت نمىتوانیم؛ اما بالاخره در این طیف وسیع، دو نقطه وجود دارد كه یكى قطعاً حلال و یكى قطعاً حرام است. قطعاً حرامى وجود دارد كه آن را نباید مصرف كنیم.
اگر موسیقىیى - حالا اسمش را موسیقى سنتى بگذارید، یا موسیقى غیرسنتى - كه یكى از دستگاههاى معمولى موسیقى خودمان را هم با ساز سادهیى مىزند، اما شعر، یك شعر برانگیزانندهى مهیج شهوت باشد، حرام است؛ خواننده هر كس مىخواهد باشد. آن صداى خوش و سازى كه با هم به كار بیفتد، تا جوانى را فرضاً به عمل حرام شرعى تحریك كند، كار حرامى است.
سعدى و حافظ هم شعر عشقى محض دارند. اینطور نیست كه همهى اشعار آنها عرفانى باشد. بعضیها به مسائل دینى و عرفانى، از خود ما واردتر شدهاند! ما مىگوییم كه این شعر اشكال دارد؛ ولى آنها مىگویند نه، این مفاهیم عرفانى دارد! این مفاهیم عرفانى كه من نفهمم، چه مفاهیم عرفانى است؟! مفاهیم عرفانى، آن وقتى مفاهیم عرفانى است و قابل استناد و قابل تكیه مىباشد، كه فهمیده بشود عرفانى است. آنكه هیچ فهمیده نمىشود عرفانى است، چهكسى مىگوید عرفانى است؟! اگر مهیج شهوت و گناهان جنسى و بىبندوبارى بود، اشكال دارد. موسیقیهاى تند و محرك خارجى، اشكال دارد. البته موسیقیهایى هم هست كه اشكال ندارد؛ ولى حالا من نمىتوانم نمونههاى آنها را مشخصاً ذكر بكنم. اگر بخواهید و بنایش باشد، مىشود قدرى هم محدودتر و محصورترش كرد؛ اما من آن موارد اشكالدار را عرض مىكنم. (بیانات در دیدار با مسؤولان صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران-07/05/1369)
موسیقىِ قبل از انقلاب، از لحاظ ارزشى، سه عیب عمده داشت.
موسیقىِ قبل از انقلاب، از لحاظ ارزشى، سه عیب عمده داشت. ما كه از لحاظ فنى وارد نیستیم؛ فقط مىتوانیم بگوییم كه از جنبههاى ارزشى، سه اشكال در آن وجود داشت. یكى این بود كه در بخشى از موسیقیها، در انتخاب مضمون و قالب، گرایش تند و میل شدیدى به ابتذال بود. قالبهاى موسیقى و زبان شعر، هر دو ایرانى بود؛ اما این تصنیفها، هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ فنى مبتذل بود؛ به طورى كه وقتى یك موسیقیدان مىدید آهنگ را اینگونه مىشكنند و خراب مىكنند و از این وسایل، بد استفاده مىشود و در شكلهاى نامناسبى، از این و آن تقلید مىكنند، ناراحت بود. پس، میل به ابتذال وجود داشت؛ مثل خیلى از تصنیفهایى كه در آنوقت رایج بود. آهنگها، آهنگهاى ایرانى، وسایل هم وسایل ایرانى؛ اما قالب و محتوا مبتذل بود. الان كه من این مطالب را مىگویم، شاید ناگهان به عنوان نمونه، چند بیت از این شعرها و تصنیفها در ذهن شماها شكل ببندد.
عیب دوم اینكه گرایش شدیدى به موسیقى غربى بود. عیب سوم این بود كه موسیقى سالم و سنتى و فنى كلاسیك ایرانى، در خدمت محتواهاى بد و فاسد كننده قرار مىگرفت...
بنابراین، موسیقىِ قبل از انقلاب، این سه عیب را داشته است؛ كه از همه بدتر، آن اولى است، و از همه كم ضررتر، آن دومى است. یعنى گرایش به موسیقى غربى، چیز بدى است؛ اما نه به بدى صرف موسیقى ایرانى در راههاى بد. اى بسا یك موسیقى غربى باشد كه در آن، هیچگونه ابتذال و فساد و زنبارگى و پستى و دنائت بشرى نیست؛ یك چیز بسیار عالى و عرفانى و سطح بالاست؛ اگرچه در جامعهى ما، زبان موسیقى، زبان خیلى رایجى نیست و غالباً ما كسانى هستیم كه از این قضایا دور بودهایم و زبان موسیقى را نمىفهمیم؛ البته شماها شاید اهل فنید و مىتوانید بفهمید. بنابراین، اگر چنین چیزى پیدا بشود، ولو غربى هم باشد، ایرادى ندارد. این، بهتر از آن موسیقى به اصطلاح سنتى است.
گاهى براى تبرئهى یك موسیقى، مىگویند كه این موسیقى سنتى است! موسیقى سنتى، یعنى فلان دستگاه آواز ایرانى است كه یك خوانندهى ایرانى، با فلان ساز ایرانى مىخواند. اینكه تمام قضیه نیست. باید دید كه این، چه چیزى را ارایه مىكند و چه چیزى را به ذهن و دل و جان مستمع خودش مىریزد.
پس، در صدا و سیما حواستان جمع باشد كه از این سه عیب اجتناب بكنید. البته هر سه، عیب است؛ اما به ترتیب، عیب اول، بدترین است؛ عیب سوم، در درجهى دوم قرار دارد؛ و عیب دوم، درجهى سه است. توجه داشته باشید كه در باب موسیقى، این سه مورد، اشكال اساسىِ ارزشى است.
در موسیقى سنتى، شعر حافظ یا سعدى خوانده مىشود، ولى این كافى نیست؛ باید شعر خوب خوانده شود؛ چیزى كه وقتى مستمع شنید، این هنر در خدمت ارزشهاى انقلابى و اسلامى قرار گرفته باشد. این، مخصوص انقلاب هم نیست. هر جامعه و هر انسان و هر مجموعهى بشرىیى، مىخواهد كه هنر در خدمت ارزشهاى مقبول خودش قرار بگیرد. این جرم نیست كه اسلامیها مىخواهند هنر در خدمت ارزشهاى اسلامى قرار بگیرد. همهى مكاتب و همهى جوامع دنیا، همینطورند. ارزشهایى در ذهنشان وجود دارد كه با ارزشهاى دیگرى فرق دارد. آنان هنر نقاشى، طراحیهاى گوناگون، شعر، موسیقى و همه چیز را در خدمت این ارزشها قرار مىدهند. این، یك توقع زیادى نیست كه جامعهى اسلامى چنین انتظارى داشته باشد. (بیانات در دیدار با اعضاى شوراى سیاستگذارى صدا و سیما -14/12/1369)
آهنگ های خوب
بعد از انقلاب، سرودهاى خوب و آهنگهاى بسیار خوبى در جهت ارزشهاى انقلابى ساخته شد؛ ولى در سالهاى اخیر، رشد اینگونه آهنگها كم شده است. این هم حیف است. باید آهنگهاى خوب ساخته شود، شعرهاى خوب و چیزهاى جدید اجرا گردد و همهى آنها ناظر به ارزشهاى انقلابى باشد. اینها باید در صدا و سیما مرتباً منعكس بشود. اینطور نباشد كه اگر چیز خوبى منعكس مىشود، حتماً باید یك شعر عاشقانه باشد كه فلان خوانندهى معروف خوانده و اجرا كرده است؛ و اگر یك چیز انقلابى است، حتماً یك گوشهاش مثلاً عیب و ایراد و علتى داشته باشد. نه، براى تهیه و تنظیم آهنگهاى انقلابى، آهنگهاى اسلامى و طرح ارزشهاى اسلامى، از بهترین موسیقیدانها و بهترین خوانندگان استفاده بشود. در این غزلیات، چهقدر چیزهاى خوب از این قبیل وجود دارد.
شعر «امروز امیر در میخانه تویى تو» را من دو، سه سال پیش شنیدم و بعدها هم گاهى شاید شنیده باشم؛ اما این را خیلى كم مىگذارند. ظاهراً این شعر، از مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانى است. از اینگونه شعرها، از این مضامین عرفانى واقعى خوب، خیلى وجود دارد. یا آن شعر مرحوم علامهى طباطبایى - «همى گویم و گفتهام بارها» - كه یكى از خوانندگان خوانده و خیلى هم خوب خوانده، همینطور است. اینگونه شعرها كه مضامین عرفانى واقعى دارد، خوانده بشود؛ والّا هر شعر قلندرىِ مستانهیى كه عرفانى نیست. بعضى خیال مىكنند، هر چیزى كه در آن، اسم مى و معشوق و امثال آن باشد، عرفانى است! اینها كه عرفانى نیست. (بیانات در دیدار با اعضاى شوراى سیاستگذارى صدا و سیما -14/12/1369)
هنر جهانی مدیون سرزمین ماست
اگر این فکر انقلابی که با هزار زبان، چه به شکل خطابه، چه به شکل درس، چه به شکل افکار فلسفی، چه به شکل نظرات فقهی، از سال 1341 در بیانات حضرت امام ارائه شده، در قالب هنر عرضه نشود، برای نسل های آینده چه چیز بیگانه یی خواهد بود. هنر خصوصیتش این است. زبان هنر یعنی چه؟ یعنی توصیف با عکس، با فیلم، با مجسمه، با شعر، با رمان. این که شما می بینید سیاست های استعماری، علیه انقلاب و علیه همه ی ارزشهایی که آنها با آن بدند، این قدر روی هنر سرمایه گذاری میکنند، به علت همین کارایی هنر است... پس بدانید که ما این سلاح را آن چنان که باید، درست به دست نگرفته ایم. البته کشور و سرزمین ما، سرزمین هنر است؛ یعنی هنر جهانی از هزار سال پیش به این طرف، در مجموع مدیون سرزمین ماست، مدیون زبان فارسی است، مدیون هنرمندان ایرانی است؛ لیکن ما این سلاح را در اختیار نگرفته ایم. علت هم این است که عده یی بودند، هنرمند هم بودند، صاحب جوهر هم بودند، اما نتوانستند خودشان را با انقلاب تطبیق بدهند؛ چون هنرمندی به معنای بقیه ی خصال خوب که نیست. ای بسا هنرمندی که هنرش خیلی بالاست، اما آدم پست و حقیر و بد و فاسق و فاسد و خیانتکاری است. از این قبیل زیاد داشتیم، الان هم داریم و جلوی چشممان فراوان قرار دارند. انقلاب آن وقتی می تواند خودش را در قالب هنر بیاورد، که هنرمندخوبی داشته باشد و خودش هنرمند را پرورش بدهد. البته یک عده از جوانان دارند این کارها را می کنند؛ خیلی هم خوب است؛ شما هم در هر جا و به هر شکل هستید، این کار را بکنید. به برایی این سلاح توجه کنید. به بهره وری فراوان دشمن انقلاب از این سلاح توجه کنید. به این که مفاهیم انقلاب، خوب می توانید در قالب هنرهای گوناگون واقع بشوند، توجه کنید و احساس نمایید که این یک ارزش است. (بیانات در دیدار با اعضای کنگره ی شعر حوزه 15/7/1370)
اگر جامعه ی اسلامی از هنر فاخر برخوردار نباشد، نخواهد توانست مکنونات قلبی خود را به مخاطبانش برساند
اگر انقلاب و جامعه ی اسلامی از هنر فاخر و برجسته برخوردار نباشد، نخواهد توانست مکنونات قلبی خود را به مخاطبان خودش برساند و با آنها ارتباط برقرار کند... هنر را مغتنم بشمارید و در جهت اسلامی به کار ببرید. هنر با معیارهای اسلامی یاد بگیرید و یاد بدهید و آن را به کار ببرید، تا بتوانید مفاهیم و ارزشهای الهی و اسلامی را به مردم نشان بدهید. امروز دنیا محتاج حقایق اسلامی است. این آفتاب درخشان مفاهیم قرآن و معرفت قرآنی، امروز در دنیا مورد احتیاج ملتهاست. (سخنرانی در دیدار با مردم و مسوولان و دانشجویان دانشگاه هنر 1/8/1370)
موسیقى ایرانى مىتواند به نیازهاى شما پاسخ دهد
نكتهى دیگر - كه این دوستان ما در اینجا روى آن حساسند و من البته خودم به آن توجه نكردهام، چون وارد نیستم، اما كل مطلب را تصدیق مىكنم - این است كه پخش موسیقیهاى غربى در لابلاى برنامهها، بهطور ناخودآگاه ارتباط مباحث علمى را با غرب و فرهنگ غربى تداعى مىكند.
البته بنده كلاً با موسیقى غربى در رادیو مخالفم. من معتقدم كه موسیقى ایرانى مىتواند به نیازهاى شما پاسخ دهد. دیشب من اتفاقاً ساعت 30/8 رادیو را باز كردم كه همین برنامهى شما را بشنوم، اما دیدم كه این شبها مثل اینكه برنامه ندارید؛ برنامهى دیگرى بود و راجع به موسیقى صحبت مىكرد؛ بعد دیدم كه بر این نكته تأكید كرد كه موسیقى ایرانى مىتواند تمام خواستههایى را كه از موسیقى انتظار مىرود، برآورده كند. در باب موسیقى - بنده كه وارد نیستم؛ لابد شما هم وارد نیستید؛ دیگر بنا نیست كه همهى چیزها را شماها وارد باشید - موسیقیدانهاى ما چنین نظر مىدهند و حرفشان حجت است. شما بگویید ما بر اساس دستگاهها و ردیفهاى ایرانى، آهنگى مىخواهیم كه باب برنامههاى علمى باشد. بله، من هم عقیده ندارم كه چیزى را كه مثلاً كسى خوانده، كسى نواخته و هیچ مناسبتى هم با علم ندارد، ما بیاوریم در برنامهى علمى بگذاریم؛ باید چیزى باشد كه با این برنامه و با محتواى آن بسازد.
وقتى ما از موسیقىِ شاد سخن مىگوییم، بعضى خیال مىكنند موسیقىِ شاد باید مرقص باشد!
شما مىتوانید موسیقى سفارش بدهید. به همین اركستر بزرگ تهران - كه متعلق به رادیو و تلویزیون است - سفارش بدهید و از آنها بخواهید بیاورند؛ چنانچه نپسندیدید، رد كنید؛ بگویید این به دردمان نمىخورد؛ یكى دیگر بسازید. شاید این مراجعات مكرر شما، موسیقیدانها و خوانندگان و نوازندگان ما را هم یكخرده سر شوق بیاورد كه چیزهاى جدیدى بسازند. اینها هم همهاش دنبال چیزهاى عجیب و غریب قدیمى هستند و واقعاً نوآورى ندارند؛ اشكال كارشان این است! خیال مىكنند نوآورى همین است كه مثلاً یك ذره مردم را به چیزهاى طربانگیزِ لهوآمیزى سرگرم كنند؛ درحالىكه موسیقى مىتواند لهوى نباشد. خود معناى لهو، یعنى غافل كننده. آیا خوب است كه آدم غافل بشود؟ غفلت كه چیز خوبى نیست. واقعاً اینطور باور شده كه موسیقى باید لهوآمیز باشد! لهو، یعنى غافل شدن. غافل شدن از چه؟ از همه چیز؛ در رأسش خدا، و بعد هم از زندگى غافل شدن، از هدفها غافل شدن، از حركت غافل شدن. آیا واقعاً موسیقى این است؟! موسیقى باید اینطورى باشد؟!
شما ببینید در داستانهاى قدیمىِ خود ما دربارهى «فارابى» نقل شده است كه سازى را كوك كرد كه همه خندیدند و همه گریستند و بعد همه خوابیدند و او در رفت! البته ممكن است این هم یكى از همان داستانهاى علمى، تخیلى باشد؛ من نمىدانم؛ كسانىكه بیشتر واردند، بگویند. ما كه مىبینیم مىشود؛ یعنى واقعاً كسى طورى بزند كه آدم گریه كند. اتفاقاً موسیقى ما بیشتر همان جنبهى گریه را دارد. آیا نمىشود طورى با «قانون» بزنند كه افراد بخندند؟ ما الان این را در موسیقىِ خودمان كم داریم. وقتى ما از موسیقىِ شاد سخن مىگوییم، بعضى خیال مىكنند موسیقىِ شاد باید مرقص باشد! در حالى كه معناى شاد، مرقص نیست. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه دانش» صداى جمهورى اسلامى ایران-15/11/1370)
آن موسیقىیى كه انسان را غافل مىكند و داخل خلسهى شهوانى مىبرد، حرام است
من در باب موسیقى، فقط یك كلمه به شما بگویم: ببینید، آن موسیقىیى كه انسان را غافل مىكند و داخل خلسهى شهوانى مىبرد، حرام است؛ چه موسیقى ایرانى باشد، چه موسیقى فرنگى باشد، چه موسیقى هندى باشد، چه موسیقى عربى باشد؛ فرقى ندارد. آن چیزى كه در اسلام ممنوع است، این است؛ حالا شما ببینید چگونه چنین موسیقىیى بهوجود مىآید. البته این چیزى كه من گفتم، جزو معیارهاى شناخته شده و جزو آن موضوعات حقوقى و فقهى ما نیست؛ من دارم لبّ و عصارهى مطلب را به شما مىگویم. الهاء، یعنى كسى را غافل كردن و از خود بىخود كردن. غافل كردن از چه؟ انسان از درد دندان كه غافل بشود، خوب است؛ اینكه بد نیست. الهاء، یعنى غافل كردن از آن جهت و هدف و حركت و راه خودش، و به تعبیر اسلامى و دینى - كه مربوط به همهى ادیان است؛ این تنها مربوط به اسلام هم نیست - غافل كردن از خدا. وقتى انسان از همهى این ارزشها غافل شد، اسمش غفلت از خداست. غافل شدن از خدا كه مىگویند، معنایش این است؛ یعنى انسان ناگهان از همهى ارزشهاى الهى غافل بشود. بنابراین، موسیقىیى كه انسان را از خدا غافل كند، موسیقى بدى است.
البته تفصیل بیشتر اینها بایستى با گروه سرود و موسیقى مطرح بشود؛ به شما ارتباط مستقیم پیدا نمىكند؛ اما شما چون آن محصول را بهكار مىبرید، مواظب این جهت باشید. فرض بفرمایید كه یك روز آهنگسازى بر طبق سفارشى یا بر طبق میل دل خودش آهنگى ساخته، براى اینكه در جایى از دنیا رقص تندى انجام بشود؛ این به من و شما چه ربطى دارد؟! مال خودش است؛ بیخ ریش خودش؛ اصلاً به ارزشهاى ما ارتباط ندارد؛ این ضد ارزشهاى ماست. یا حتّى مثلاً فلان آهنگساز ایرانى طبق همین موسیقى سنتى و موسیقى مقامى خودمان برداشته آهنگى را در فلان دستگاه اجرا كرده و آهنگ هم براى این است كه یك نفر - مثلاً در حالات خاص یك جوان - بتواند آن احساس شهوانى خودش را اشباع كند؛ این به ما چه ارتباطى دارد؟! این را یك نفر براى خودش ساخته؛ ما حالا نمىرویم یقهى او را بگیریم كه تو چرا ساختى؛ دلش مىخواهد بسازد؛ هركس كارى براى خودش مىكند. مردم در كارهاى فردى خودشان، مادامى كه به حریمهاى اجتماعى ضربه نزنند، آزادند؛ اما من و شما كه مىخواهیم محصول كار افراد را بیاوریم و عرضه كنیم، آیا نباید نگاه كنیم كه این محصول فاسد و خراب نباشد؛ چیزى نباشد كه به مصرف كننده ضربه بزند؟ ما باید این را نگاه كنیم. البته - همانطور كه گفتیم - این موضوع بیشتر به محققان و برنامهریزان و تهیهكنندگان و نویسندگان و تا حدودى هم به رفتار مجریان ارتباط پیدا مىكند. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه اجتماعى» صداى جمهورى اسلامى ایران-29/11/1370)
جایگاه ادب و هنر باید بهوسیلهى آن كسانى كه مدعى ادب و هنر و بانى این كارند، حفظ و تثبیت بشود
به نظر بنده، برنامههاى گروه «ادب و هنر»، برنامههاى مهمى است. جایگاه ادب و هنر باید بهوسیلهى آن كسانى كه مدعى ادب و هنر و بانى این كارند، حفظ و تثبیت بشود. البته هنر با ادبیات قدرى فرق دارد. به یك معنا همه قبول دارند كه هنر در داخل زندگیشان باشد - مثلاً هركسى از صداى خوش، حظ روحى مىبرد - اما ادبیات به معناى عام خودش اینطور نیست كه مورد قبول همه باشد. آنهایى كه بیرون از محیط ادبیاتند، اصلاً ادبیات را یك چیز جدى و یك كار به حساب نمىآورند. فرض كنید مهندسى مشغول كارهاى فنى و غرق در چرخ و پَر و پیچ و مهره است، در همین حال به او بگوییم كه مثلاً به نظر شما این ترجمه یا این رمان یا این شعر چگونه است؛ اصلاً به ذهن او، این یك كار بچهگانه و یك كار غیر جدى مىآید! حتّى مردم معمولى كوچه و بازار هم همینطورند. با اینكه مردم ما - بخصوص در بعضى از مناطق كشور - غالباً ذوق هنرى و ادبىِ رقیقى دارند، لیكن اگر مثلاً گفته بشود كه در فلانجا بحثى در ادبیات خواهد شد، برایشان باور كردنى نیست؛ یعنى ادبیات را دور از مسائل جدى مىدانند؛ در حالى كه واقع قضیه این نیست. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
در بعضى از كشورهاى خارجى مردم پول مىدهند تا آهنگى را كه توسط فلان نوازنده ساخته شده، گوش كنند
این نكته را هم همینجا متذكر بشوم كه این سازِ تنها هم كه به آن اشاره شد، مردم ما با آن آشنا نیستند؛ شما بىخود خودتان را زحمت مىدهید! در بعضى از كشورهاى خارجى - آنطور كه من شنیدهام - اصلاً مردم مىروند پول مىدهند و بلیط مىخرند، تا آهنگى را كه توسط فلان نوازنده و آهنگسازِ معروف ساخته شده است، گوش كنند؛ شما در داخل كشور ما این را سراغ ندارید؛ نه اینكه بین تودهى مردم و متدینین سراغ ندارید؛ نه، بین آن كسانى هم كه دیانت در زندگى آنها نقش ندارد، سراغ ندارید كه بروند جایى بنشینند، براى اینكه سازى بشنوند و چیزى از آن بفهمند و بعد بیرون بیایند؛ لذا موسیقى در كشور ما قاعدتاً موسیقىِ با كلام است و مردم از كلامش بیشتر مىفهمند. اگر این ساز با كلام همراه شد، آنوقت ساز هم براى ما مفهوم پیدا خواهد كرد؛ والّا اگر كلام نباشد، ما از ساز چیزى نمىفهمیم. حالا من كه نمىفهمم، دلیل نیست؛ من یك آخوند هستم و با این چیزها ارتباطى نداشتهام؛ آنهایى هم كه ارتباط داشتهاند، نمىفهمند! من كه به شما عرض مىكنم، چون تفحص و سؤال كردهام و فهمیدهام كه از ساز چیزى نمىدانند؛ یعنى زبان موسیقى را با كلامش بیشتر مىفهمند، تا با آن نغمهیى كه از ساز بیرون مىآید. منظور من این است كه آن موسیقى، آنجایى كه زبان گویایى داشته باشد - یا بهخاطر كلامى بودنش، یا بهخاطر اینكه مردم با زبان آن ساز آشنا هستند - همین خاصیت ربط و انتقال را دارد. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
نمىشود با یك كلمه مسألهى موسیقى را حل كرد
بحث دربارهى موسیقى، واقعاً یك بحث دشوار و طولانى است؛ نمىشود با یك كلمه مسألهى موسیقى را حل كرد. در موسیقى، دو مصداق روشن وجود دارد؛ یك مصداق حرام قطعى، یك مصداق حلال قطعى؛ بین این دو محدوده هم موارد مشتبه است. حرام قطعى، آن موسیقىیى است كه انسان را از خود بىخود مىكند؛ از حقایق بىخود مىكند؛ از خدا بىخود مىكند و به شهوات سوق مىدهد. موسیقى لهوى - كه دربارهى آن از ما سؤال مىكنند و ما هم جواب مىدهیم كه موسیقى لهوى حرام است - این كار را با انسان مىكند. لهو، یعنى «ما یلهى عن ا... »، «ما یلهى عن ذكر ا... ». آن چیزى كه انسان را از حقایق عالم غافل مىكند و به عالم توهمات و خیالات مىبرد، یا به شهوات مىكشاند، لهو و حرام است. موسیقىیى كه وقتى براى دختر و پسر جوان، یا حتّى غیر جوان نواخته بشود، یا عرضه بشود، یا خوانده بشود و او را به ملاهى و مناهى و فساد و شهوات بكشاند و از آن نزاهت مطلوب اسلام خارج كند، حرام است؛ این مىتواند موسیقى سنتى باشد، مىتواند موسیقى غربى باشد، مىتواند موسیقى محلى - یا به قول شماها موسیقى مقامى - باشد؛ فرقى نمىكند؛ هر موسیقىیى كه اینطورى باشد، مصداق بارز حرام است. آن موسیقىیى كه این خصوصیات را ندارد، حلال است؛ مثلاً خوانندهى خوب و خوشصدایى، شعر خوشمضمونى را مىخواند و نوازندهیى هم مىنوازد و آن مضمون شعر، شنونده را به سمت حقایق اسلامى و الهى و عرفانى و حقایق زندگى - ولو خارج از مسائل عرفانى و الهى باشد - نزدیك مىكند؛ این قطعاً اشكال ندارد و حرام نیست. مثلاً در اوایل جنگ صداى شجریان را مىگذاشتند كه اینطور مىخواند: «بشنوید اى گروه جانبازان / سرنوشت وطن به دست شماست»؛ هیچكس نمىگوید این حرام است؛ با اینكه آن نوازنده هم همان سازهاى معمولى را مىزند؛ اما این مضمون، یك مضمون حلال است و احدى ادعا نمىكند كه این حرام است؛ در حالى كه از لحاظ موازین فنى، صداى این بهتر از تاج اصفهانى است؛ آن نوازندهیى هم كه در كنارش مىنوازد، معلوم نیست كه خیلى با آن گذشته فرق داشته باشد. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
موسیقى یكى از حقایق عالم است
در همین برنامهى «چكاوك» شما، گاهى از موسیقىیى استفاده مىشد كه آدم مىدید اصلاً باب غفلت از زندگى است! كسانى بودهاند كه براى اینكه اصلاً از حقایق زندگى غافل بشوند، به موسیقى پناه مىبردند؛ اسلام این را نمىپسندد؛ اسلام مىخواهد ما را به متن زندگى برگرداند. اسلام، غافل شدن و غرق شدن و رفتن در توهمات و پندارها و گیج شدن و از حقایق زندگى غافل ماندن را اصلاً قبول ندارد و نمىپسندد. قاعدتاً آنطور موسیقى هم با مسكرات همراه است؛ یعنى مكمل هم هستند! اینگونه موسیقىیى كه من مىگویم، ضد آن است؛ اصلاً در جهت مقابل موسیقى لهوى است. موسیقى حلال، بیدار كننده و هشیار كننده است.
«بانگ گردشهاى چرخ است اینكه خلق/مىسرایندش به طنبور و به حلق» «بانگ گردشهاى چرخ است»، یعنى چه؟ مىخواهد بگوید كه موسیقى جزو حقایق و طبیعت عالم است. «ما همه اجزاى آدم بودهایم/در بهشت آن لحنها بشنودهایم» در بهشت اینها را شنیدهاند؛ حالا هم كه مىشنوند، احساس شوق مىكنند. البته این فلسفهى غیرمقبولى است؛ اما حاكى از این است كه موسیقى یكى از حقایق عالم است. حالا این موسیقىیى كه جزو حقایق عالم است، آن چیزى نیست كه انسان را از حقایق عالم غافل مىكند و در پندارها و خیالات و توهمات و احیاناً در شهوات غرق مىكند. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
آن آهنگى كه مردم را به یاد معنویت و حقیقت و خدا مىاندازد، آن را پخش كنید
ببینید، همان خوانندهى قدیمى هم دو گونه شعر خوانده است: یكطور شعرى كه اگر شما چشمتان را ببندید و گوش كنید، فكر مىكنید كه او داشته بشكن مىزده؛ یا مثلاً در مجلس فلان خانِ الدنگِ عیاشِ عرقخور نشسته و مىنواخته و مىخوانده است! طور دیگر اینكه حالى داشته، معنویتى داشته و مثلاً شعر فیض كاشانى و حزین لاهیجى را خوانده و یك نفر هم نواخته است. ببینید، این دو گونه نواختن است؛ آنهایى را كه از نوع اول است، پخش نكنید. شما نگاه كنید، آن آهنگى كه مردم را به یاد معنویت و حقیقت و خدا مىاندازد، آن را پخش كنید؛ یا با شعرى همراهش كنید كه آن شعر این خصوصیت را داشته باشد. مثلاً یكى از خوانندههاى خوب ما غزل علامهى طباطبایى را خوانده است - «همى گویم و گفتهام بارها / بود كیش من مهر دلدارها» - این غزلى است كه عارفى، فیلسوفى، اهل معنایى گفته و پُر از معنویت است. یا مثلاً وقتى شعر آمیرزا حبیب خراسانى - «امروز امیر درِ میخانه تویى تو / فریادرس نالهى مستانه تویى تو» - را پخش مىكنند، مرد و زن مسلمان معاصر ما احساس تقرب و معنویتى مىكنند؛ این درست است؛ اگر اینطور نیست - یعنى شعرى در عكس این جهت است، یا آهنگى در نقطهى مقابل این جهت است - آن را پخش نكنید؛ معیارها را رعایت كنید. . (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
امام در باب موسیقى فتواى جدیدى دادند كه هیچیك از فقها با این صراحت در باب موسیقى نظر نداده بودند
موارد مشتبه و مشكوك هم به جاى خود حكمى دارد. باید مصداق حلال و مصداق حرام را از هم تفكیك كرد؛ رودربایستى هم گیر نكنید كه حالا از ما این را مىخواهند؛ نه، ببینید واقعاً تكلیفتان چیست؛ آن را انجام بدهید. بعضى از آن خوانندههاى گذشته آدمهاى خوبى بودند - خوب به معناى نزیه و نوكر این و آن نبودن - بعضیها هم اینطور نبودند؛ نوكر اعیان و سلاطین و خوانین بودند؛ واقعاً اینها چه ارزشى دارند؟! به نظر من، شما اگر جهتگیریها را در نظر بگیرید، مشكلات حل خواهد شد. موسیقى باید به جهت درست آن كشانده بشود. شما دیدید كه امام در باب موسیقى فتواى جدیدى دادند كه واقعاً هیچیك از فقها با این استحكام و با این صراحت در باب موسیقى نظر نداده بودند؛ این، آن موسیقى است؛ باید نگذارید به آن چیزهایى كه از نظر شرع اشكال دارد، آلوده و آمیخته بشود.
البته در برنامههاى شما نكات فرعى هم وجود دارد كه به نظر من آنها هم مهم است؛ از جمله، اجراهاى برادران و خواهران. بعضى از اجراها، انصافاً بسیار خوب است. اجراى آن خانم در برنامهى «در انتهاى شب»، اجراى بسیار خوبى است؛ بعضى از اجراهاى دیگر هم خیلى خوب است. صداها، صداهاى قوى، درستگو و درستخوان است؛ بعضى هم اینطور نیست و واقعاً آن استحكام لازم را ندارد. البته اجراهاى شما - تا آنجا كه من شنیدهام - غالباً خوب است.
قبلاً بعدازظهرها برنامهیى داشتید كه من گاهى آن را مىشنیدم؛ ولى ظاهراً الان آن برنامه را ندارید؛ آن برنامه، برنامهى بدى نبود. برنامهى «هفت اقلیم» را هم كه به جاى این برنامه پخش مىشود، شنیدهام؛ این هم برنامه خوب و متنوعى است. البته من متأسفانه برنامههاى شما را نه مىتوانم مرتب بشنوم، نه مىتوانم یك برنامه را از اول تا آخر بشنوم؛ همینطور بخشهایى از یك برنامه را مىشنوم. اگر فرصت مىكردم و یا مثلاً در روز تعطیل مىتوانستم برنامههاى شما را بشنوم، بیشتر مىتوانستم راجع به جزییات برنامههایتان نظر بدهم. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران 05/12/1370)
مردم بالاخره موسیقى مىخواهند؛ نمىشود كه بكلى درِ موسیقى را بست
برنامههاى رادیو را باید تنظیم كنید. در سحرهاى ماه رمضان چه برنامهیى پخش خواهید كرد؟ چه لزومى دارد كه ما در سحرهاى ماه رمضان فرضاً در رادیو یك تكنوازى بگذاریم و یك نفر بیاید ویولون یا سنتور بزند؟! از اینهایى كه سحرها بلند مىشوند، كدامشان چنین توقعى دارد؟! البته در ایام دیگر و در برنامههاى عادى، مردم بالاخره موسیقى مىخواهند؛ نمىشود كه بكلى درِ موسیقى را بست؛ اما در سحرهاى ماه رمضان، اینهایى كه بلند مىشوند دعاى ابوحمزه بخوانند، یا مناجات بشنوند، یا نمازى بخوانند و بعد سحرى بخورند و بخوابند، كدامشان از شما توقع تكنوازى دارد؟ بهنظر بنده، این از چیزهاى غیر لازم است.
این هم كه ما خیال كنیم حتماً بین دو برنامه باید سازى زده بشود، اشتباه است. ما موارد زیادى دیدهایم كه در رادیوها و تلویزیونهاى بیگانه، خیلى از بخشهایشان اصلاً موسیقى و ساز ندارد؛ یك برنامه تمام مىشود، بلافاصله یك برنامهى دیگر شروع مىشود؛ اصلاً لازم نیست كه ساز باشد. من در سابق گاهى به دوستان در رادیو مىگفتم كه براى ایجاد فاصله بین دو برنامه، صدایى شبیه برخورد یك قاشق با یك كاسهى فلزى كافى است - دنگ - هیچ لزومى ندارد كه حتماً بین دو برنامه، قطعهیى از یك موسیقى معروف یا غیر معروف را بگذارید. بنابراین، در سحرهاى ماه رمضان اصلاً فضاى موسیقى لازم نیست. اگرچه موسیقى نوع حلالى دارد كه لهوى و غافل كننده نیست و آن نوع حلال را شما صبح تا شب در برنامههاى گوناگون به مردم مىدهید - این اشكالى ندارد - اما همین حلالش هم در سحرهاى ماه رمضان لازم نیست. (بیانات در دیدار با مدیران مراكز سازمان صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران در استانها -07/12/1370)
غالب مردم ما زبان موسیقى را نمىشناسند و با موسیقى انس ندارند
اینكه ما فرض كنیم با این صداى ساز یا نى، این فرد به خدا نزدیك مىشود، به نظر من مقدار زیادى از اینها حرف است؛ بیش از آنچه كه واقعیت داشته باشد. البته انكار نمىكنیم كه كسانى در سطح خاصى از روحیات و افكار، با چیزى از این قبیل ممكن است توجهى پیدا كنند؛ اما این عمومیت ندارد. عامهى مردم ما موسیقىشناس و موسیقىفهم نیستند؛ ماها هم نیستیم؛ عدهى خاصى هستند كه موسیقى را مىفهمند. اگر ما از موسیقى هم چیزى را مىفهمیم، بخش كلامىِ موسیقى است؛ مثلاً شعر حافظ را مىخواند و هركس بنا بر استعداد خود، چیزى مىفهمد؛ اما از آن سازى كه بغلش مىزنند، ماها نمىفهمیم. شما ببینید در این كنسرتهاى موسیقىیى كه در دنیا - بخصوص در اروپا - معمول است، افراد پول مىدهند، بلیط مىخرند و یك ساعت در آنجا مىنشینند تا فرضاً فلان قطعهى آهنگ بتهوون را بشنوند؛ این مربوط به آنجاهاست؛ اینجا اصلاً نیست؛ نه اینكه حالا در دورهى اسلامى نیست؛ هیچ وقت نبوده است؛ آیا شما چنین چیزى سراغ دارید؟ غالب مردم ما زبان موسیقى را نمىشناسند و با موسیقى انس ندارند. در دنیاى شرق تقریباً اینطورى است كه موسیقى متعلق به خواص است و عدهى خاصى موسیقى مىدانند؛ اما شعر و آهنگهاى شعرگونه عمومىتر است. عامهى مردم ما زبانِ ساز را نمىفهمند؛ حالا شما بگویید با این زیر و بمهاى ساز و با این قطعهیى كه ساختهام، مىخواهم این موضوع را القاء كنم. اگر آن سازندهى قطعه نباشد، من و شما نمىفهمیم كه این قطعهى موسیقى چه دارد مىگوید؛ اما وقتى كه یك نفر بگوید به به، این ساز فلان حالت را القاء كرد، ما هم مىگوییم بله، واقعاً درست فرمودید! غالب مردم ما اینطورند. (بیانات در دیدار با مدیران مراكز سازمان صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران در استانها -07/12/1370)
بنده اهل موسیقى نیستم؛ اما گوشم میزان است
بیان آیات قرآن، گویش ترجمهى قرآن و نظم نوشتنىِ آن ظرافتهایى دارد؛ باید به طور مخصوصى نوشته بشود و بهطور مخصوصى هم بیان گردد؛ نسبت به این قضیه نمىشود سرسرى برخورد كرد. البته من الان در مقام بیان جزییات برنامهى قرآن صبحگاهى نیستم؛ اما شما مىتوانید این دو برنامه را كنار هم بگذارید و مقایسه كنید و ببینید امتیازهاشان چیست. آن آیهیى كه در ابتدا مىخوانید، هم غیرفنى خوانده مىشود، هم بسما... ندارد - اگر بخواهید بسما... را هم بخوانید، طولانى مىشود - هم اصلاً آهنگ ندارد. این آقا اهل موسیقى است؛ این را پیش ایشان ببرید و ببینید آیا آن آهنگ درست است یا درست نیست؛ ایشان هرچه قضاوت كرد، همانطور عمل كنید. بنده اهل موسیقى نیستم؛ اما گوشم میزان است. من مىدانم كه اگر یك آدم اهل موسیقى هم این را بشنود، نمىپسندد. اصلاً لزومى ندارد كه شما آنطورى شروع كنید؛ «بسما... الرّحمنالرّحیم» را بگویید و شروع به خواندن كنید.
از مداح خوشصدا استفاده كنید
آنجاهایى هم كه سینهزنى و نوحهخوانى هست، از مداح خوشصدا استفاده كنید. گاهى آدمهاى بدصدایى مىآیند و شما صداهاى ناهنجار نكرهیى را در آنجا مىگذارید كه با شنیدن این صداها آدم ناگهان از جا مىپرد و اصلاً بدش مىآید كه این صداها چیست! بروید خوانندههاى خوشصدایى را بیاورید و در برنامههاى خودتان از صدایشان استفاده كنید. همین خوانندههاى معمولى بیایند شعر عزادارى بخوانند، یا در مدح ائمه شعر بخوانند؛ مگر ننگشان مىكند؟! شعراى بزرگ ما در مدح و عزاى ائمه شعر گفتهاند. این دوازده بند محتشم، از لحاظ هنر شعرى، جزو شعرهاى درجهى یك است. محتشم، دیگر هم شعر به این خوبى ندارد. من دیوان محتشم و غزلیاتش را دیدهام؛ این دوازده بند چیز فوقالعادهیى است؛ از لحاظ شعرى، حد اعلاى شعر است. شعرى مثل شعر محتشم، در حد بالاى هنرى سروده شده است؛ اما مثلاً آقایى ننگش بكند آن را بخواند! خوشبختانه ما خوانندههاى جوان داریم. بعضى از جوانانى كه تازه روى كار آمدهاند، صداهاى خوبى هم دارند؛ اینگونه اشعار را در اختیارشان بگذارید تا بخوانند.
موازین موسیقى را در تواشیحها رعایت کنید
... نكتهى دیگر در این زمینه، همین مطلبى است كه ایشان گفتند؛ یعنى رعایت موازین موسیقى در این تواشیحها؛ كه الحمد... معلوم مىشود شما این كار را شروع كردهاید؛ این بسیار مهم است. من گاهى اوقات مىبینم كه فارسها بدون توجه به موسیقى عربى، یك نغمهى عربى را مىخوانند! البته دستگاهها، همان دستگاههاست؛ آنها هم وقتى مىخواهند بخوانند، در همین دستگاههاى بیات ترك و همایون و شور مىخوانند؛ عجیب این است كه همین اسمها را هم بیان مىكنند. مرحوم امیرى فیروزكوهى - كه در موسیقى وارد بود - مىگفت هركس هر صدایى از دهانش در بیاورد، در یكى از این دستگاههاست؛ ولو اینكه موسیقىِ غربى باشد؛ منتها اصول و مبادى خوانندگى آنها فرق دارد. لابد حرف مرحوم امیرى فیروزكوهى حجت است. در موسیقى ایرانى، اگر كسى به هنگام خواندن از دستگاهى خارج بشود، اهل موسیقى مىگویند گناه كبیرهیى مرتكب شده است؛ اما موسیقى عربى اصلاً یكى از لوازمش این است كه از یك دستگاه به دستگاه دیگر بروند؛ غیر از این گناه كبیره است! لذا موسیقیدانهاى ایرانى از اینگونه قرآن خواندنها خوششان نمىآید؛ مىگویند از دستگاه خارج شد؛ غافل از اینكه اصلاً خارج شدن و از یك دستگاه به دستگاه دیگر رفتن، یكى از مبادى خوانندگىِ قرآنخوانهاى عرب است؛ خودشان هم این را مىدانند؛ از اول كه شروع مىكنند، گاهى پنج دستگاه را طى مىكنند، تا وقتى كه به آخر مىرسند و مجدداً به دستگاه اول برمىگردند؛ مثلاً از بیات ترك شروع مىكنند، وارد همایون مىشوند و سپس به شور مىروند؛ بعد آخر سر مجدداً به همان بیات ترك برمىگردند؛ لذا شما مىبینید كه «صدقا... العلىّالعظیم»شان، با «بسما... الرّحمنالرّحیم»شان داراى یك آهنگ است. در چنین حالتى، اگر ما بیاییم قرآن عربى یا سرود عربى را بدون رعایت موازین آنها بخوانیم، چیز ناجورى از آب درمىآید و اصلاً به گوش نمىچسبد. اگر بناست تواشیح خوانده بشود، باید همانطور خوانده بشود.
از تواشیحهاى آنها هم خیلى نباید استفاده بشود. من مىبینم كه این جوانان ما وقتى همخوانى مىكنند، عین همان چیزى را كه آنها خواندهاند، تكرار مىكنند؛ واقعاً این تقلید محض لزومى دارد؟ این همه شعر عربى و دعا هست كه مىتوان از آنها استفاده كرد؛ مثلاً مىتوانند قصیدهى «بُرده» را بخوانند كه خیلى ممتاز و خیلى خوب است. دربارهى پیامبر و ائمه، عربها چهقدر اشعار خوب سرودهاند كه در حد اعلاى فصاحت و بلاغت است؛ از اینها در تواشیح استفاده كنید.
البته این نكتهیى كه عرض كردم، شامل دعاهایى كه بعد از اذان صبح خوانده مىشود، یا دعاى روزها - كه قبلاً خوانده مىشد و الان مدتى است آن را قطع كردهاند و ما هم گفتیم كه قطع نكنند - نمىشود. اگر این دعاها را با سبك قرآنخوانىِ فارسى بخوانند - همین سبكى كه در مسجدها مىخوانند - مطلوبتر است؛ آن آهنگهاى كشیده خیلى مناسب نیست. البته همین دیروز یا پریروز بود كه دیدیم بعد از اذان دعایى با لحن عربى خوانده شد كه خوب و دلنشین بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِكِشند، چیز مطلوبى نخواهد شد. البته استثناهایى هم وجود دارد؛ مثلاً آن «ربّنا»هایى كه شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب مىگذارند، یك كار هنرى است؛ یك كار حالى نیست؛ مناسب نیست كه بعد از اذان، كسى بخواهد آنطور چیزى را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم مىرسد كه همین صداى معمولىِ مسجدىِ ما بهتر و مناسبتر باشد. (بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ویژه» و «گروه معارف اسلامى» صداى جمهورى اسلامى ایران -13/12/1370)
ما از لحاظ هنر، عقب هستیم
من روی مسئله هنر، خیلی اهتمام دارم. ما از لحاظ هنر، عقب هستیم. دنیا از ابراز هنر، علیه انقلاب، به اشد وجه استفاده می کند، آن وقت این جا اگر چنانچه به هنرمندی گفته شود که «آقا، شما این فیلم را در خدمت انقلاب و در دفاع از انقلاب بساز»، فورا متمسک می گویند که «ما هنر را برای اهداف سیاسسی نمی توانیم به کار ببریم! هنر برای هنر است!» این بدان معناست که دشمن به ما می گوید «ما با این حربه شما را می کوبیم، شما با این حربه برای دفاع از خودتان استفاده نکنید!» معنایش این نیست! اینکه قابل قبول نیست. هنرمند مسلمان، هنرمندی که حاضر است با هنر، حقایق و اصالت ها را بیان کند، این را باید پرورش داد. (بیانات در مراسم دیدار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معظم له 4/9/71)
گاهی یک شعر یک آهنگ را حلال می کند
ما دو نوع موسیقی داریم: موسیقی حرام و موسیقی حلال. موسیقی حرام آن موسیقی ای است که ویژه مجالس لهو است. یعنی متناسب با مجالس لهو است. «موسیقی مطرب» متناسب مجالس لهو. یعنی همان که چنانچه از عالم موسیقی بیرون بیایید و آن جلسه را در مقابل شما تصویر کنند، به عنوان یک آدم اهل اندیشه اسلامی یا اهل اندیشه های جدی و غیر اسلامی، ردش می کنید. آن موسیقی متناسب با آن جلسه، حرام است. گاهی موسیقی، موسیقی کلامی ست. گاهی اوقات می شود که با یک صدای معمولی، یک شعر حرام را می خوانند. اصلا این شعر، این آهنگ را حرام می کند. چون شعر حرام است. جهتش حرام است. گاهی یک شعر یک آهنگ را حلال می کند. آهنگ معمولی ست؛ اما می توانست با این آهنگ چیز بدی خوانده شود. حالا یک شعر معنوی، عرفانی، اخلاقی، می تواند آن را حلال کند. البته «عرفانی» با «عشقی» نباید قاطی شود. این طور نیست که هر شعر عشقی ای، عرفانی باشد. بعضی خیال می کنند هر شعری که در آن می و معشوق و طره زلف و لب و امثال آن هست، این دیگر عرفانی است. نه! شعرهای حافظ هم دو نوع است. من یک وقت در جلسه ای که راجع به حافظ بود، اشعار او را تقسیم بندی کردم. تعدادی از آنها عرفانی و تعدادی از آنها عشقی ست. امروز به نظر من بیش از شعر عرفانی، مردم ما به شعرهای اخلاقی محتاج اند؛ شعرهای صائب و مثل شعرهای سبک هندی. از جمله، اشعار واعظ قزوینی. این شعرها، هم از لحاظ رتبه شعری بالاست و هم الان مردم به اینها بیشتر احتیاج دارند تا شعرهای عرفانی، که معنایشان هم درست نمی فهمند. این شعر می تواند یک آهنگ را که می توانست آهنگ حرام باشد، حلال کند. (بیانات در مراسم دیدار گروه جنگ صدا و سیمای جمهوری اسلامی-17/9/71)
امام هم مثل کوه نشستند و همین طور نگاه کردند...
موسیقی به معنای یک هنر، چیز با ارزشی ست. اما همچنان که یک شعر بد، مردود است – ولو یک هنر است – همچنان که یک داستان گناه آلود و گناه آموز نیز، هم حرام و هم مردود است؛ ولو اینکه یک هنر است. این را حمل نکنند بر ضدیت با هنر؛ که «آقا؛ فلانی با هنر مخالف است!» ما با گناه مخالفیم. چرا با هنر مخالف باشیم؟! تا گفته می شود «موسیقی حرام است»، می گویند: «آه! اینها باز هم آخوند بازی و شیخ بازی در می آورند. مقدس بازی در می آورند» نه آقا! موسیقی خوب چیزی خوبی است. مگر ندیدید جلو چشم آمام آلات موسیقی را بردند و بنا کردند زدن و خواندن. امام هم مثل کوه نشستند و همین طور نگاه کردند. (بیانات در مراسم دیدار گروه جنگ صدا و سیمای جمهوری اسلامی-17/9/71)
بهترین خواننده ها را استخدام کنید
در آهنگ و خواندن، سعی کنید، سعی کنید بهترین را انتخاب کنید. هدف فقط این نیست که بخواهیدد سرودی خوانده شود. این چیزها حامل پیامی است، که شما می خواهید آن را بگویید. شما که نمی خواهید از این طریق، کاسبی کنید. شما دارید دنبال فکری می گردید. باید وقتی می خواهید آن فکر را ارائه بدهید، در بهترین لباس ارائه کنید. من بارها گفته ام: «اگر پروردگار عالم، همین مضامینی را که در قرآن هست، در عباراتی غیر فصیح ارائه می کرد، قرآن تا حالا نمی ماند، و این قدر نفوذ پیدا نمی کرد. » فکر، هرچه عالی باشد، اگر در قالب و با زبان خوب ادا نشود، نمی ماند. در سرود، قالب چیست؟ در درجه اول، آهنگ است دیگر! این آهنگ را یک نفر می خواهد بخواند، یک نفر می خواهد بنوازد. این ها باید از بهترینها انتخاب بشوند؛ و لازم هم نیست که خیلی طولانی باشد. آهنگ های خوب دنیا، هیچ کدام این قدر طولانی نیست. البته همه آهنگ های خوب دنیا را ما نشنیده ایم. اما همین آهنگ هایی که شنیده ایم، خوبهایش غالبا طولانی نیست. جانباز، بیش از اینها جا دارد که برایش بسازند و بگویند. لذا، بهترین خواننده ها را استخدام کنید. بروید سراغ این خواننده های خوبی که هستند. من نمی خواهم اسم بیاورم. صداهای خوب، هنر خوانندگی خوب، موسیقیدان خوب، نوازندگان خوب، آهنگساز درجه یک – عمده آهنگساز است- انتخاب کنید. مرحوم «زاهد» - عطاءا... زاهد- یک وقت به من می گفت: «این موزیک فیلم «محمد رسول ا... » معروف، از اذان مدینه یا مکه گرفته شده است. یک اذانی است که پخش می شود؛ و آن اذان را اتفاقا، یک نفر در داخل کشور ما هم به شکل خوبی گفته است. همان اسلوب «اذان شریف»؛ که من هم از آن خوشم می آید. ایشان میگفت از یک ا... اکبر او، این را گرفته اند، بسط داده اند؛ و این موزیک را از آن به وجود آورده اند. انشاا... این روش کار و این رفتار، هر چه بیشتر باید تقویت شود. باید هنر این کشور را به این سو بکشانید. انشاا... ، باید هنر کشور را به سمت اصالتهای انقلاب بکشانید. این حرفهای حسابی ای که این ملت به این عظمت گفته و دنیا را هم پر کرده است، باید تبیین بشود. برای مردم خودمان هم باید تببین بشود. ما فقط به سخنرانی روی آورده ایم. در حالی که بهترین بیانها در اختیار شماست، و می توانید این ها را برای مردم تبیین کنید. (بیانات در دیدار تهیه کنندگان فیلم «بر بال فرشتگان» 24/6/72)
موسیقى ابزارى است كه مىتواند حرام و مىتواند حلال باشد
از پخش موسیقى مبتذل و لهوى به ویژه آنچه در این رشتهى هنرى فاقد هویت ملى و اصالت ایرانى است پرهیز شود. موسیقى ابزارى است كه مىتواند حرام و مىتواند حلال باشد. نوع حلال آن به درستى شناسایى و برابر نظرات روشنگر امام راحل (طابثراه) در معرض استفاده قرار گیرد و در این باره بیشتر از هنر اصیل ایرانى كه با ساخت روحى و عاطفى مردم ما همخوان و همنوا است كار گرفته شود. (حكم انتصاب آقاى دكتر على لاریجانى به سمت رئیس سازمان صدا و سیما و عضویت در شوراى عالى انقلاب فرهنگى -24/11/1372)
مفاهیم بیان شده در مثنوی
در زندگی بشر، مفاهیم با ارزش، و حقایقی وجود دارد. این مفاهیم و حقایق، باید برای مردم بیان شود. زیرا به آنها احتیاج دارند. یکی از آن حقایق، حقیقت توحید باری تعالی است، که از زیباترین و ارزشمندترین حقایق عالم به حساب می آید، واقعا، حقیقت وجود صانع، از بالاترین حقایق است. نیاز بشریت به عدل و ذوق درونی انسان برای عروج به مقامات عالی معنوی و روحی، از مفاهیم ارزشی است. البته، کسی که در ماده و عالم ماده و گل و لای ماده، گیر کرده باشد، نه می داند عالم ماده چیست، و نه از عروج سر در می آورد. اما آن کس که با مفاهیم معنوی و الهی آشنا باشد، می فهمد که عروج به مقامات عالی روحی و معنوی، از زیباترین مفاهیم و حقایق بشری است. اینها باید برای انسانهایی که خبر ندارند، بیان شود. چگونه باید بیان کنیم؟ آیا به صرف اینکه بگوییم « ای مردم! بدانید فراتر از عالم ماده عالمی هست، و عروجی وجود دارد»، می تواند آن معنا و حقیقت را منعکس کند؟ خیر. و اما با هنر می شود آن معنا و حقیقت را منعکس کرد. با شعر می شود منعکس کرد. پاره ای از حقایق، جز با زبان هنری گوناگون، می شود منعکس کرد. پاره ای از حقایق، جز با زبان هنری، امکان بیان شدن ندارند. البته، اول باید این مفاهیم را یاد بگیرید. تعارف نمی کنیم. شما باید ابتدائا این مفاهیم را در خودتان به وجود آورید. چگونه؟ به این صورت که، با مفاهیم اسلامی انس بگیرید، و کتاب هایی را بخوانید که می تواند این مفاهیم را به شما منتقل کند. هر کس به نحوی می تواند این کار را بکند. اما به نظر من، بهترین کتابها برای طبقه هنرمندی که می خواهد به چنین کاری دست یازد، «مثنوی»«ملای رومی» است. وقتی این کتاب را می خوانید، آن وقت می بینید در آنجا حقایقی وجود دارد که با هیچ زبانی جز زبان هنر، نمی توانسته است بیان شود. حتی خود «مولوی» هم، اگر شعر نگفته بود، نمی توانست با زبان نثر، آنها را بیان کند. مولوی فردی است که مجالس هم داشته است. اما این مفاهیم را، با کتاب و زبان عادی، نمی توانسته است بیان کند. و چون با زبان شعر می شود گفت، لذا، به آن زبان توسل جسته است. وجودتان را از آن مفاهیم بیان شده در مثنوی، انباشته سازید؛ تا به شکل هنر، از شما بتراود. ما از شما چنین انتظاری داریم. (بیانات در جمع هنرمندان اصفهانی در نمایشگاه حوزه هنری سازمان 7/2/73)
امام اهل هنر
خوشبختانه، حکومت و حاکمیت در جمهوری اسلامی، حکومت و حاکمیت مفاهیم معنوی است. پدیده آورنده این نظام، و در راس بودن این نظام هم، انسانی متعلق به همان عوالم معنوی، عرفانی و هنری بود. اصلا انبیا و اولیا هم، متعلق به همان عوالم بودند. پیغمبر اکرم و امیر المومنین، علیهم السلام، نیز، همین گونه بودند. اگر کسی مناجات های امیرالمومنین، علیه اصّلاه ی والسلام، را که مشحون از مفاهیم و عبارات معنوی و عرفانی و هنری است، بخواند و بفهمد، تعجب می کند که آن حضرت، چگونه شلاق به دست می گرفت و حد جاری می کرد؟! چطور لشکرکشی می کرد؟! چطور شمشیر به دست می گرفت؟! حقیقت و جایگاه اصلی آن بزرگوار، همان مناجاتهاست. منتها، برای ایفای وظایف اجتماعی، آن بارها را نیز بر دوش می گرفت. امام بزرگوار هم، همین طور بود. امام، اهل عرفان، اهل معنویت، و اهل عروج معنوی و روحانی بود. اما تکلیف الهی، جلو پای او، بار سنگینی می گذاشت، که مجبور بود یا آن بار را بردارد و یا تحمل کند. شما می بینید، امام، همان مقدار شعر کمی هم که دارد، شعر عارفانه است. در همین سروده ها نیز از می و معشوق و خط و خال و ابرو و چشم بیمار و نظایر آن، سخن به میان آمده است. اینها نشاندهنده مفاهیم هنری است. (بیانات در جمع هنرمندان اصفهانی در نمایشگاه حوزه هنری سازمان 7/2/73)
وقتى امام باقر(ع) تلاوت مىكرد، كسانى كه از نزدیك محل تلاوتشان مىگذشتند، نمىتوانستند حركت كنند
اینكه شما مىبینید از اول انقلاب تا امروز، مسؤولین و دلسوزان كشور، قرآن را در تلاوت، در حفظ و در تعقیب مراسم مربوط به قرآن مطرح كردهاند، براى این است كه ما به آنجا نزدیك شویم. البته تلاوت قرآن با صداى خوش، كار بسیار خوبى است. روایت دارد كه امام سجاد علیهالسلام - هم دربارهى امام سجاد علیهالسلام دارد، هم دربارهى امام باقر علیهالسلام - وقتى تلاوت مىكردند، كسانى كه از نزدیك محل تلاوت ایشان مىگذشتند، زانوهایشان مىلرزید و سست مىشد و نمىتوانستند حركت كنند. مىایستادند تلاوت قرآن را گوش مىكردند و وقتى حظ خودشان را مىبردند، به راهشان ادامه مىدادند. تلاوت قرآن با صوت خوش و با آداب كه شیوهى خاصى دارد، موسیقى خاصى دارد، روش خاصى دارد، امور لازمى است. اینها انسان را نزدیك مىكند؛ اما كافى نیست. اگر بخواهیم تشبیه كنیم، اینطور مىگوییم: قرآن را به صورت بناى معظمى، داراى سالنها و حجرهها و زوایاى گوناگون و اعماق فراوان در نظر بگیرید. این عمارت وسیع و عظیم، سردر و مدخلى دارد. اگر آن مدخل را زیبا ساختیم، مردم براى ورود در آن عمارت، تشویق مىشوند. مدخل آن بناى رفیع، همین تلاوتهاى زیبایى است كه اینجا خواندند. كاشیكارى دم در، این تلاوت است. حال وارد شوید. این كاشیكارى، بسیار لازم است. این زیباسازى تلاوت، امر لازمى است. لذاست كه بنده تشویق و تقدیر مىكنم. یعنى از كسانى كه با خوب خواندنشان قرآن را در دلهاى ما شیرین و در چشمهاى ما زیبا مىكنند، تجلیل مىكنم. (بیانات در مراسم اختتامیهى مسابقات قرائت قرآن -14/10/1373)
کاری که حنجره می کند، ساز نمی تواند بکند
ما از هنر خوانندگی خوب و موسیقی حلال، استقبال می کنیم. بسیار خوب است اگر خوانندگان بتوانند همان حد صحیح موسیقی حلال را پیدا و حفظ کنند و به خصوص اشعار خوب را بخوانند که هنر بزرگی است. استفاده از حنجره، بسیار کار عظیمی است. کاری که حنجره می کند، ساز نمی تواند بکند. ساز، حنجره را مشایعت می کند. حیات و زندگی مال حنجره و مال نفس انسانی است. اگر بتوانند، این کار را انشاا... بکنند و صدایشان هم در یک حد، متوقف نماند. سفارش ما به آقایان خوانندگان هم مثل شعرا همین است که باید مرتبا به پله های بالاتر پا بگذارند و پیش بروند. (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از شعراء 26/11/1373)
موسیقی یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی است
این که ما بگوییم موسیقی بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی است، نه، من به این معتقد نیستم که موسیقی یک چنین کششی داشته باشد. بهتر است بگویم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی است. البته با شرایطی می تواند باشد، اما بهترین راهش را این نمی دانم... من نمی توانم به طور مطلق بگویم که موسیقی اصیل ایرانی، موسیقی حلال است؛ نه، این طور نیست. بعضی خیال می کنند که مرز موسیقی حلال و حرام، موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی غیر سنتی است؛ نه، این طوری نیست. آن موسیقی یی که منادیان دین و شرع همیشه در دوره های گذشته با آن مقابله می کردند و می گفتند حرام است، همان موسیقی سنتی ایرانی خودمان است که به شکل حرامی در دربارهای سلاطین، در نزد افراد بی بند و بار، در نزد افرادی که به شهوات تمایل داشتند و خوض در شهوات می کردند، اجرا می شده؛ این همان موسیقی حرام است. بنابراین، مرز موسیقی حرام و حلال، عبارت از ایرانی بودن، سنتی بودن، قدیمی بودن، کلاسیک بودن، غربی بودن یا شرقی بودن نیست؛ «مرز» آن چیزی است که عرض کردم. البته الان دستگاههایی هستند که دارند ممیزی می کنند؛ اما من خیلی هم اطمینان ندارم که این ممیزیها صد در صد درست باشد. گاهی می آیند به ما می گویند که یک نوار بسیار بد یا مبتذلی را دارند به صورت مجاز پخش می کنند؛ گاهم هم ممکن است عکس این اتفاق بیفتد. نمی دانم واقعا این ممیزیها چقدر از روی واقع بینی و ضابطه مندی انجام می گیرد؛ به نظرم می رسد که موسیقی می تواند گمراه کننده باشد، می تواند انسان را به شهوات دچار کند، می تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستی بکند؛ می تواند هم این نباشد و می تواند عکس این باشد؛ مرز حلال و حرام این جاست. (بیانات در دیدار اعضای جامعه ی مدرسین در کتابخانه مدرسه ی فیضیه 18/9/74)
ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبانهای مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست
ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبانهای مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست. فرض بفرمایید کسی که در کشور ما، همه ی لهجه های محلی – زبانهای ایرانی – را بلد است، این فرد، گستره ی فهم و تعاطی افکارش نسبت به کسی که بلد نیست، چقدر زیاد است! با همه حرف می زند، با همه تفاهم می کند، به همه تفهیم می کند و از همه می گیرد. یا کسی که زبانهای غیر ایرانی – بیگانه – را بلد نیست، چقدر تفاوت دارد؟ لغت هنر هم همین است. کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس یا شعر چیزی نمی فهمد، راه های معرفت به رویش بسته است. ملتی که هر کدام از این ها را ندارد، دریچه یی به روی او بسته است. (بیانات در دیدار نویسندگان و شعرا در مجتمع فرهنگی هنری ارومیه 28/6/75)
هیچ زبانی به رسایی هنر نیست
هنر زبان رسایی دارد، هیچ زبانی به رسایی آن نیست؛ نه زبان علم، نه زبان معمولی، نه زبان موعظه، به رسایی زبان هنر نیست. یکی از رازهای موفقیت قرآن، هنری بودن آن است. قرآن در اوج هنر است؛ فوق العاده است؛ واقعا آن وقت مردم را مسحور کرد؛ والا اگر پیامبر اکرم بدون زبان هنری می نشست با مردم همین طور حرف می زد، البته عده یی علاقه مند پیدا می کرد، اما آن صاعقه، آن رعد و برق، آن طوفان، دیگر به وجود نمی آمد. این هنر است که این کارها را می کند؛ آثار هنری این گونه است. (بیانات در دیدار تعدادی از جوانان به مناسبت روز جوان 7/2/77)
هنر فاخر، نه آبکی و نه پیش پا افتاده
یک جمله را شما می توانید دو جور بیان کنید؛ هنرمندانه و غیر هنرمندانه. اگر هنرمندانه شد، اثر می گذارد، و همان عبارت، اگر غیر هنرمندانه ادا شد، اثر خواهد گذاشت! هنر این گونه است؛ هیچ چیز جای هنر را نمی گیرد. امروز فرهنگ استعماری در سطح جهان فرهنگ متجاوزانه تعبیر بکنیم که دارد همه ی دنیا را تسخیر می کند – که البته این فرهنگ، چیز مرکبی است، چیز بسیطی نیست- بیشترین و رونده ترین وسیله ی مورد استفاده و مرکب سیر آن، هنر است؛ فیلم می سازند، نمایشنامه، اثر هنری و رمان درست می کنند و می فرستند! ما چرا نقش هنر را در کارهای معمولی زندگی خودمان، این قدردست کم می گیریم؟! هنر، تا آن نهایی ترین لایه های ذهن انسان نفوذ می کند و ماندگار و سازنده است. هر چه می توانید از هنر خوب، هنر فاخر- نه آبکی و پیش پا افتاده استفاده کنید. (بیانات در دیدار هنرمندان کانون پرورش فکری کودکان 23/2/77)
هنر مداحی
در کار مداحی چند چشمه ی هنری وجود دارد: شعرتان هنر است؛ صدایتان هنر است؛ آهنگی که انتخاب می کنید، هنر است؛ اشارات و کارهایی که انجام می دهید، هنر است. عنصر دوم، عنصر تعقل است؛ چون منطق، استدلال، حرف حساب، حرف درست و حرف خوب در لا به لای این شعرها فراوان وجود دارد می تواند ذهن ها را قانع کند. البته منطق شکل های مختلفی دارد؛ گاهی برهانی است، گاهی خطابی است، گاهی شعری است؛ مقصود این است که بتواند این پیام را به اعماق ذهن مخاطب برساند و او را قانع کند. خصوصیت سوم این است که شما حامل پیام دینی محسوب می شوید؛ یعنی سمت معنوی و روحانی دارید. در دنیا خواننده های خوب زیاد هستند و ممکن است شعرهای خوبی هم بخوانند؛ اما آنها از موضع مداح حرف نمی زنند؛ ولی شما از موضع مداح اهل بیت و از موضع معنوی و روحانی حرف می زنید. البته خصوصیات دیگری هم وجود دارد، اما این سه خصوصیت در کنار هم مهمتر است. سعی کنید از این سه خصوصیت ممتازی که الحمدا... خدای متعال به شماها عنایت کرده، به بهترین وجهی استفاده کنید. (بیانات در دیدار مداحان به مناسبت میلاد حضرت زهرا (سلام ا... علیها) 19/7/77)
صدور موسیقی
در دوران مبارزات، موسیقی هایی از دنیای بیرون به ایران می آمد و در سطح مبارزین پخش می شد؛ مثالش چیست؟ سمفونی چهام بتهوون، یا شور علی اف، آن موسیقی یی است که یک روز در شوروی - در روسیه ی سابق؛ ظاهرا مربوط به قبل از شوروی، یعنی حدود سال 1914 است – زده شده و همه ی ملت را حرکت داده و به میدان جنگ برده است! ببینید، موسیقی که صادر می شده و از مرزها به اینجا می آمده، اینها بوده است. الان هم من خیال می کنم خیلی از این موسیقی های غربی – البته غیر از موسیقی های خاص، نظیر موسیقی رقص و موسیقی فلان و اینها – که مال اساتید معروف است، از لحاظ مفاهیم، از این دلی دلیهای ما خیلی پر مغزتر و قوی تر باشد. باید ببینیم ما چه چیزی داریم بیرون می دهیم؛ این که حالا استقبال می کنند، دلیل نمی شود! بله، معلوم است که شما هر چیزی را از اینجا صادر بکنید، بلاخره یک مشت، علاقه مندند! این دلیل نمی شود. داعیه ی ما چیست؟داعیه ی ما اسلام است دیگر؛ آن مفاهیم مترقی و فرهنگ عالی که انقلاب، از اسلام ارائه می دهد. خیلی خوب، موسیقی شما این ها را منعکس می کند، یا نمی کند؟ اگر می کند، خوب است، صادرش کنید؛ اگر نمی کند، نه! (بیانات دیدار خانواده شهید مفتح و مسوولین انتشارات سروش 16/1/78)
خبیث و پلید
ما برای هنر خیلی ارج قائلیم؛ اما هنر هم مثل همه چیز دیگر - مثل غذا خوردن، و برآوردن نیازهای غریزی، جنسی، غیر جنسی و... _ حلال و حرام دارد. غذا خوردن هم همین طور است. اگر به کسی گفتند غذای حرام نخور، نباید بگوید شما نمی گذارید غذا بخوریم؛ سیر بشویم و از لذایذ طعام بهره مند شویم؛ نه، بهره مند بشوید، اما از حلالش؛ به این نکته توجه کنید. دنبال آن هنر حلال باشید؛ هنری که خدای متعال را از ما ناخشنود نکند. آن موسیقی ای که ما را به لهو _ لهو یعنی مشغول شدن از آن هدف اصلی؛ دلبسته شدن به یک چیز فرعی که ما را از اصل دور می کند _ بکشاند، آن کلامی که در موسیقی بیاید و جوان به او آلوده شود، سوق دهد، این می شود حرام. آن شعر و موسیقی ای که بنیاد خانواده ها را سست کند، به دختر داخل خانواده ای که همسر این جوان است چیزی بیاموزد و به آن پسر چیزی بیاموزد که نتیجه این بشود که پیوند میان این ها را از آن حالت چسبندگی ای که اسلام خواسته («لتسکنوا الیها»؛ روم: 21 آن حالت «سکن»؛ «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» بقره: 187) خارج کند و به صورت یک چیز تشریفاتی و قانونی محض بی محتوا در بیاورد _ چه موسیقی باشد، چه غیر آن؛ و به قول معروف عشقهای مثلث، که متاسفانه بعضی از فیلمسازها بعضی از دستگاه های هنری ما با کمال بی تقوایی و بی وجدانی این ها را ترویج می کنند _ حرام است. حرام یعنی آنی که خبیث است؛ «و یحرم علیهم الخبائث»؛ این خبیث و پلید است؛ ولو اسمش هنر باشد. به این نکته توجه کنید و مرز بسیار باریک و دشوار آن را بشناسید و بر اساس آن حرکت کنید. (منبع:در دیدار با نخبگان استان سیستان و بلوچستان 5/12/1381)
هنر مطلوب
هنری را که تولید می کنید و ارائه می دهید، سعی کنید هنر فاخر باشد؛ یعنی باید اعتلای هنر مورد نظر باشد، چون خصوصیت هنر این است که بایستی اعتلا داشته باشد تا آن مقصودی که از هنر مطلوب، مورد نظر است، به دست بیاید. حالا من در این زمینه از هنر موسیقی مثال می زنم. در سبزوار پیرمردی بود – که خدا بیامرزدش- که ذاتش موسیقی دان بود و اتفاقا یک منبری به همان شهر آمده بود که صدای خوشی داشت، منتها «دستگاه» بلد نبود. این پیرمرد می گفت وقتی این آقا خارج می خواند، مثل این است که یک میخ در گوش من فرو می کنند! خوب، این چه هنری است؟! مگر انسان آواز می خواند که میخ در گوش مردم فرو کند؟! انسان آواز میخواند که مردم لذت ببرند؛ هم لذت ببرند، هم در سایه ی این وسیله و ابزار پیام- چون هنر ابزار هم هست- مطلبی منتقل شود؛ اما یا این وضع، منتقل نخواهد شد؛ وقتی رسا نبود، منتقل نمی شود؛ مثل این است که شما کاغذی را به آن تیرکمانهای سابق ببندید و آن را پرتاب کنید تا یان کاغذ را به مکانی برساند، که اگر این تیر کج و نتراشیده بود، وسط راه می افتد و آن کاغذ به مقصد نمی رسد. اگر هنر هم این طور بود؛ بد خواندند یا بازی کردند یا حرف زدند، مقصود حاصل نخواهد شد. بنابراین چه نقاشی می کنید، چه موسیقی اجرا می کنید، چه نمایشنامه و فیلمنامه می نویسید یا اجرا و بازی می کنید، چه می خوانید، باید سعی بر این باشد که بهترین داده شود. «حزین لاهیجی» که از شعرای سبک هندی است و شاعر خیلی خوب و انصافا برجسته یی است، در دیوانش مطلبی دارد که – یک وقتی بخشی از دیوانه خطی اش پیش من بود که آن را به مرحوم «صاحبکار» دادم که آن بخش را تصحیح کرد – می گوید: من گاهی از شعر گفتن به کلی پشیمان می شوم؛ می گویم چرا من شعر می گویم، چون انسان وقتی شعر می گوید که بهترین را بگوید. او با این که خودش هم خیلی بالاست، خودش را مثلا با «صائب» مقایسه می کرده و می دیده صائب کجا و او کجا؟ ما هم یک وقت هایی چیزهایی می گفتیم، همین حرف ها را که خواندیم، دیدیم اصلا باید درش را ببندیم؛ وقتی حزین این طور حرف می زند! واقعیت هم همین است و این هم دست خود شماست. علی رغم همه ی مشکلات باید همت این باشد که هنر را فاخر و هر چه بهتر و زیباتر کنید. در این زمینه ما گله های زیادی از برخی از بخش های هنری داریم که انصافا به کارهای پایین و کم ارزش قانع می شوند و آنها را ارائه می دهند. گاه انسان می بیند هنرمندی یک جا چقدر خوب بازی کرده و جای دیگری با یک فیلمنامه سست ناپیوسته یی که ضعیف تالیف شده، اصلا خودش را هم خراب کرده است؛ باید هنر را فاخر کرد؛ بعنی باید همت بر این گماشت که هنر فاخر شود. (بیانات در دیدار با اصحاب فرهنگ و هنر 5/3/1382)
گروه بیتل ها!
در کشور های غربی و بیشتر از همه در آمریکا، حدود سه چهار دهه پیش یک مشت جوان بر اثر واخوردگی از شرایط اجتماعی، دچار حرکت هایی شدند، که البته تا امروز هم ادامه دارد. در زمان ما مظهر این افراد، بیتل ها بودند که با آرایش عجیب و غریب و با نوعی موسیقی شبه موسیقی پاپ – که الان در دنیا معمول است – ظاهر می شدند. بنده بعد از انقلاب به الجزایر رفتم. در خیابان ماشین ما عبور می کرد. یک وقت دیدم پسر جوانی نصف موی سرش را تراشیده و نصف دیگر را باقی گذاشته است. هر چه من نگاه کردم، دیدم این آرایش، هیچ زیبایی ندارد. مشخص بود او از کسانی تقلید کرده است. در الجزایر، فشار صنعت و فشار ابزار تولید و تکنیک بر زندگی مردم اصلاً آن قدر نیست که یک جوان، احساساتی را پیدا کند که در آمریکا یا انگلیس یا در جای دیگر پیدا می کرد؛ اما چون دیده بود آن ها انجام داده اند، او هم انجام می داد. بنده با این چیز ها مخالفم و دوست نمی دارم جوان ما این طوری حرکت کند و دختر و پسر ما دائم چشم شان به آن ها باشد. (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه های استان همدان-17/4/1383)
نغمهها و آهنگهاى قرآنى را بایستى فراگرفت
یكى از مسائل تلاوت ما، مسألهى موسیقى تلاوت و این نغمههاى صحیح تلاوت است، كه اینها را بایست صحیح خواند. دیگر حالا مجال صحبت در این زمینه نیست؛ این هم بسیار مهم است. اینها هم یك روش و شیوهیى دارد كه البته من حالا مىبینم خیلى بهتر شده و سابقها اینطور نبود. نغمهها و آهنگهاى قرآنى را بایستى فراگرفت. البته خیلىاش هم ذوقى است؛ این را هم عرض بكنیم؛ یعنى اگر كسى داراى ذوق هنرى باشد، بدون اینكه بخواهد یاد بگیرد و نُت بخواند، خودش مىفهمد كه چه كار بایستى بكند؛ طبیعتِ ذوق قارى، او را مىكشاند به یك آهنگ صحیح. هرچه بتوانید كمتر در این زمینهها از این و آن تقلید بكنید، بهتر است. (بیانات در دیدار قاریان قرآن كریم در ماه مبارك رمضان -25/07/1383)
ادامه دارد....
منبع: همت آنلاین
بسم الله الرحمن ارحیم